اعتراف میکنم ...

راهنمایی که بودم به شدت جو گیر بودم،

 همسایگیمون یه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود،


شوهره هم هر روز میومد و جلو در خونش سر و صدا راه مینداخت،

 خیلی دلم واسه خانومه میسوخت.


یه روز که طرف اومده بود عربده کشی،

 تصمیم گرفتم که برم و جلوش در بیام.


رفتم تو کوچه و گفتم آهای چیکارش داری؟

 یارو یه نگاه بهم انداخت و یه پوزخندی زد و به کارش ادمه داد،


منم سه پیچش شدم،

 وقتی دید من بیخیالش نمیشم گفت اصلا تو چیکارشی؟

 منم جوگیر،

 گفتم لعنتی زنمه!!



موضوعات مرتبط : مطالب طنز،
برچسب ها : جو گیر تا این حد،


تاریخ : پنجشنبه 10 مرداد 1392 | 11:53 ق.ظ | نویسنده : ریحانه | توام جوگیر شو نظر بده
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic