به وبلاگ من خوش اومدین امیدوارم لحظات خوب و شادی رو با این وب داشته باشین 
در ضمن این وبلاگ نویسنده هم قبول می کنه اگه خواستین نویسنده بشین 

 یه نام کاربری و یه رمز بفرسته نظر خصوصی تا نویسندش

کنم خوشحال می شم با وبم همکاری کنین


هر نویسنده ای هم که بیشتر از دو ماه مطلب نذاره ازنویسندگی حذف می شه

  

عکس متحرک کارتونی دختر                                                عکس متحرک کارتونی دختر


                                                                     





تاریخ : جمعه 12 اردیبهشت 1393 | 04:34 ب.ظ | نویسنده : Sadaf | نظرات

یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش . تازه لباس

 

هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند از پنجره ی حمام نگاه میکنه و میبینه حسن

 

آقا کوره ست . بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه .حاج خانوم هم خیالش راحت بوده

 

که حسن آقا کوره ، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بود تعارفش

 

میکنه و راه میوفته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش درضمن بهش میگه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! این

 

طرفا؟ حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که

 

آوردم خدمتتون !!!

    




موضوعات مرتبط : مطالب طنز،
برچسب ها : (عریان)،


تاریخ : دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 | 07:39 ب.ظ | نویسنده : ریحانه | نظرات

روزی دختر کوچولویی از مادرش پرسید مامان  نژاد انسان ها از کجا اومد ؟ مادر جواب داد  خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه

 

دار شدند و این جوری نژاد انسان ها به وجود اومد دو روز بعد دخترک همین سوال رو از پدرش پرسید. پدرش پاسخ داد: خیلی سال پیش

 

میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد . دختر کوچولو که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت : مامان؟ تو گفتی خدا انسان ها

 

رو آفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند من که نمی فهمم !

 


مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد نژاد و نسل خودم گفتم و بابات در مورد نسل خودش !!!

  

 




موضوعات مرتبط : مطالب طنز،
برچسب ها : (نژاد انسان ها)،


تاریخ : جمعه 30 فروردین 1392 | 07:38 ب.ظ | نویسنده : ریحانه | نظرات
 

  1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!

 2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره

 3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه

 4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه

 5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه

 6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش) !




موضوعات مرتبط : مطالب طنز،


تاریخ : پنجشنبه 29 فروردین 1392 | 11:20 ب.ظ | نویسنده : Sadaf | نظرات

بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد . همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد . زن پیتر

 

یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه ؛ همسایه شون ، رابرت ، پشت در ایستاده بود . تا رابرت ، زن پیتر رو دید گفت : همین

 

الان 1000دلار بهت میدم اگه اون حوله رو بندازی زمین ! بعد از چند لحظه تفکر زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چندین ثانیه تماشا می

 

کنه و لذت میبره . خلاصه دیگه 1000 دلارو به زن پیتر میده و میره !! زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و به حمام برگشت . پیتر

 

پرسید : کی بود زنگ زد ؟ زن جواب داد : رابرت همسایه مون بود . پیتر گفت :   خوبه !!   چیزی در مورد 1000 دلاری که به من

 

بدهکار بود نگفت ؟

   




موضوعات مرتبط : مطالب طنز، اجتماعی و سیاسی،
برچسب ها : (زن پیتر و همسایه)،


تاریخ : چهارشنبه 28 فروردین 1392 | 07:37 ب.ظ | نویسنده : ریحانه | نظرات

دوستان عزیز :

 

" لطفا به اسامی نویسنده ها توجه کنین

 

و نظر خودتونو راجبه هر پست که میدید لطفا با توجه به نام اون نویسنده باشه "

 

****با تشکر****




موضوعات مرتبط : ترول، اجتماعی و سیاسی، سخنان بزرگان، مطالب طنز، عکس طنز،
برچسب ها : توجه،


تاریخ : سه شنبه 27 فروردین 1392 | 10:17 ب.ظ | نویسنده : ریحانه | نظرات

روزی روزگاری یک زن انگلیسی قصد می‌کنه تا یک سفر دو هفته‌ای به ایتالیا داشته باشه ، شوهرش اون رو به فرودگاه می‌رسونه و

 

واسش آرزو می‌کنه که سفر خوبی داشته باشه . زن میگه : چی دوست داری سوغاتی واست بیارم؟ مرد می‌خنده و میگه : یه دختر

 

ایتالیایی ! زن هیچی نمی‌گه و سوار هواپیما می‌شه و می‌ره . دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمی‌گرده، مرد توی فرودگاه به

 

استقبالش می‌ره و بهش می‌گه : خب عزیزم مسافرت خوب بود ؟ زن : ممنون، عالی بود . مرد به شوخی می‌پرسه : خب سوغاتی من چی

 

شد پس؟ زن : کدوم سوغاتی؟  مرد : همونی که ازت خواسته بودم ... دختر ایتالیایی ... زن جواب می‌ده: آهان! اون رو می‌گی؟ راستش

 

من  هر کاری که از دستم بر می‌آمد انجام دادم ،  حالا باید 9 ماه صبر کنیم تا ببینیم پسر می‌شه یا دختر ؟؟؟

   




موضوعات مرتبط : مطالب طنز،
برچسب ها : (شوخی شوخی جدی میشه)،


تاریخ : دوشنبه 26 فروردین 1392 | 07:36 ب.ظ | نویسنده : ریحانه | نظرات


آپلود عکس




آپلود عکس






پیشنهاد دکتر ظریف به خانم اشتون
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نشست فایده ای نداره، بیا دراز بکشیم!



آپلود عکس




آپلود عکس






آپلود عکس





آپلود عکس



آپلود عکس



یه قانونی هست که میگه :

همیشه یه آهنگ توی پِلی لیستت هست که همیشه ازش رد میشی

اما هیچ وقت پاکش نمی کنی!



آپلود عکس


دختـــــــــــــرا تابستـــــــــــــونا 

آپلود عکس



دختـــــــــرا زمستــــــــــــــــونا 

آپلود عکس





آپلود عکس





فقط میگن سالیانه کلی آدم به خاطر الکل از دنیا میرن

چرا نمیگن چقدر آدم در سال به خاطر الکل به دنیا میان :)))



آپلود عکس








آپلود عکس






آپلود عکس


آپلود عکس




آپلود عکس


آپلود عکس



توی سایتی نظر سنجی گذاشته بودن پرسیده بودن : 

"کدوم سوغاتی از کدوم شهر رو خیلی دوست دارید ؟"

اکثر اونایی که شرکت کرده بودن زده بودن :

"LCD از بانه"

یعنی من عااااشق این هموطنانمونم




آپلود عکس



امروز تو ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺩﻋﻮﺍﺵ ﺷﺪ 
.
.
.
.
.
.
بﻌﺪ ﺁﻗﺎﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ : ﺟﻮﺍﺏ ِ ﺍﺑﻠﻬﺎﻥ ﺧﺎﻣﻮﺷﯿﺴﺖ

ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ: ﺧﻔﻪ ﺷﻮ ﭘﺲ !!!

ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﭼﭗ ﺷﻪ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ :))))



آپلود عکس


باید به بعضیا گفت : اون چیزی که تورو مرد کرده ...

سگ رو هم نر کرده ... !!

دنبال یه چیز بهتر واسه ثابت کردن مردونگیت باش




آپلود عکس



ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯﺍﺱ ﮐﻪ ﺭﻭ ﻣﻮﺩﻡ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻋﮑﺲ ﻣﺜﺎﻧﮥ ﯾﻪ ﺁﺩﻡ ﺳﺎﻟﻤﻮ ﺑﺬﺍﺭﻥ

ﮐﻨﺎﺭ ﻋﮑﺲ ﻣﺜﺎﻧﮥ ﯾﻪ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ، ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﮐﻨﻦ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ

ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﺪﻥ

ﺩﺳﺸﻮﯾﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﺮﯾﺪ ﺧﺐ،ﻧﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﻤﻮﻧﻪ




آپلود عکس


به طرف میگن یه جمله بگو که توش سه تا دروغ باشه، میگه :دانشگاه آزاد اسلامی!!




آپلود عکس




آپلود عکس


آپلود عکس



اوج بد شانسی میدونی کجاس؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو کلاس 35نفره نشسته باشی و معلمه فقط اسم ترو بدونه... :|

ینی پدر ادمو در میاره...


آپلود عکس


مدیر مدرسه میگفت :

"خیلی مودبانه ، معلم که اومد تو کلاس پاشید

اما من نفهمیدم

چی پاشید

چرا پاشید

کجا پاشید 

دکتـــــــر در مدرسه :))))))))))

آپلود عکس


پسر داییم کلاس اول راهنماییه،تازه عربی یاد گرفته.

بهش میگم "باریک الله" یعنی چی؟

میگه:همانا خداوند لاغر اندام است ..!


آپلود عکس


وصیت1 مجرد: موقع دفن من ننویسیدناكام بنویسیدیكى2بار،اونم بااسترس :|



آپلود عکس


ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻪ،

ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺧﻮﺑﯽ ؛

ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﻪ ﮔﺮﮒ ﺗﻮﺭﻭ ﻧﺨﻮﺭﻩ،

ﭼﻮﻥ ﺗﻮﺍﻡ ﺍﻭﻧﻮ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﯼ !.



آپلود عکس


ﺗﻘﺼﯿﺮﻩ ﻣﺎ ﻧﯿﺴـــــﺖ!!!
ﻣﻘﺼﺮ ﺷﻤﺎ ﭘﺴــــﺮﺍﯾﯿﺪ!!!
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﭙﺴﻨﺪﯾﺪ
ﻫﻤﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺩﻡ ﻣﯿﺰﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺏ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﮐﻪ ﻋﻤﻠﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﺪ ﺩﻟﺘﻮﻥ ﻗﺶ
ﻣﯿﺮﻩ ﻣﯿﮕﯿﺪ ﺟــــﻮﻥ ﭼﻪ ﺩﺍﻓــــﯽ !!!
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﻪ ﻟـــﯿﺎﻗــــﺖ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ
ﻫﻤـــﯿﻦ ﺷﻤـــﺎ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﺪ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﯿﺪ
ﺍَﻣـــــــــــــــﻞ !!!
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣــــﺎ ﻧﯿﺴــــﺖ
ﺗﻮ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﺷﺪ ﻧﮑـــــﺮﺩﯼ ...
ﺩﺧــــﺘﺮ ﭘــــﺎﮎ ﻭ ﺳــــــﺎﺩﻩ ﺯﯾـــــﺎﺩ ﻫـــــــﺲ
ﺗـــــــﻮ ﭼﺸــــــﻤﺎﺕ ﮐـــــــﻮﺭ ﺷﺪﻩ !!!!


آپلود عکس





آپلود عکس


تو اروپا دخترا میرن بیرون با کمی ارایش 
.
.
.
.
.تو ایران ارایش میره بیرون با کمی دختر :|



آپلود عکس




تاریخ : دوشنبه 26 فروردین 1392 | 04:11 ب.ظ | نویسنده : Sadaf | نظرات


روزی بودا در جمع مریدان خود نشسته بود که مردی به حلقه آنان نزدیک شد و از او پرسید: آیا خداوند وجود دارد ؟ بودا پاسخ

 

داد : آری، خداوند وجود دارد.

ظهر هنگام و پس از خوردن غذا، مردی دیگر بر جمع آنان گذشت و پرسید: آیا خداوند وجود دارد ؟ 
 
 
بودا گفت : نه، خداوند وجود ندارد. اواخر روز، سومین مرد همان پرسش را به نزد بودا آورد. این بار
 
 
بودا چنین پاسخ داد: تصمیم با خود توست. در این هنگام یکی از مریدان، شگفتزده عرضه داشت:
 
 
استاد، امری بسیار عجیب واقع شده است. چگونه شما برای سه پرسش یکسان، پاسخ های
 
 
متفاوت می دهید؟ مرد آگاه گفت: چونکه این سه، افرادی متفاوت بودند که هر یک با روش خود
 
به طلب خدا آمده بود: یکی با یقین، دیگری با انکار و سومی هم با تردید !!!
 
 

    


برچسب ها : (داستان یقین، انتخاب و تردید !!!)،


تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392 | 07:34 ب.ظ | نویسنده : ریحانه | نظرات

نام اصلی این فرد اورینب مشایخی است که در این شبکه با ظاهری باحجاب بنابر دستور سازمانی این گروهک مشغول آوازه خوانی است گفتنی است این برنامه توسط خواننده بدنام و بدکاره زمان طاغوت(فایقه آتشین ملقب به گوگوش) مدیریت می شود و ظاهرا نامبرده با همکاری گروهک تروریستی قصد دارد امسال تمام قد در خدمت این گروهک تروریستی باشد.

      

   5pjrgg72pfzolhzmrx9z.jpg                 

              yrthcaly5wsjqcfk3b.jpg       عکس او در پرونده ی شخصی او در این گروهک                                                                                                                                                                                                                 h9m9o72znpm6db3bi2x7.jpg2w8n68jdi816vdsy6f7x.jpg






موضوعات مرتبط : اجتماعی و سیاسی،
بیوگرافی و سایر اطلاعاتش

تاریخ : جمعه 23 فروردین 1392 | 01:02 ب.ظ | نویسنده : Sadaf | نظرات
فلذا تصمیم گرفتم برای حفط حیات وبلاگی و برای زدن مشت محکم بر دهان استکبار جهانی که می  

خواهد ما را از گردونه حذف کند، پستی بزنم که به هیچ جای هیچ کسی بر نخورد
.

یعنی اولا به قول استاد مسلم فیلمسازی، معاون محترم سینمایی وزیر ارشاد -جناب آقای شمقدری-

سیاه نمایی نباشد
.

ثانیا به نحوی نباشد که سران، میان تنه و پایین تنه فتنه از آن سوء استفاده کنند و موجب شاد شدن

دشمنان گردد
.

ثالثا سیاسی نباشد و موجب تشویش اذهان عمومی نشود.

رابعا موجب قفل زدن چرخ های فروم ( و به تبعیت وبلاگ منبع ) و بلکه نویسنده وبلاگ به واسطه

مزاحمت نوامیس نگردد
!

خامسا : دوستان عزیز جبهه گیری مذهبی و سیاسی نگیرید و فقط بخونید و بخندید و با بقیه اون کاری

نداشته باشید




در نهایت تصمیم گرفتم برای برآورده سازی جمیع جهات فوق، به نقد و بررسی یکی از آثار فاخر

ادبیات کشورمان که این روزها حسابی مشهور شده یعنی ترانه
"سوسن خانوم" روی بیاورم.

امیدوارم این پست به شخص، گروه، حزب، مقام، نهاد یا هر چیز مهم دیگری بر نخورد
!





موضوعات مرتبط : مطالب طنز،
برچسب ها : سوسن خانوم،
ادامه مطلب

تاریخ : یکشنبه 18 فروردین 1392 | 04:35 ب.ظ | نویسنده : Sadaf | نظرات

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!


ادامه مطلب

تاریخ : پنجشنبه 15 فروردین 1392 | 04:16 ب.ظ | نویسنده : Sadaf | نظرات
قلم بر قلب سفید كاغذ می گذارم و فشار میدهم تا انشا ام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوبی و پر بركتی میباشد. سال گذشته پسر خاله ام زیرچرخ تریلی رفت و له گشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت .

ما خیلی خاك بازی كردیم. من هر چی گشتم پسرخالهام را پیدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون دلیل !

من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت كردند. پدرم من را به مكانیكی فرستاد تا كار كنم و اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می*زد و گاهی موقعها كه خیلی عصبانی میشد من را به زمین میبست و دو سه بار با ماشین یكی از مشتریها از روی من رد میشد .

در سال گذشته ما به مسافرت رفتیم و با قطار رفتیم. من در كوپه بسیار پدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم !

پدرم در سال گذشته خیلی سیگار میكشد و مادرم خیلی ناراحت است و هی به من میگوید: ............، ولی من نمیدانم چرا وقتی مادرم به من ف.ح.ش میدهد، پدرم عصبانی می شود !

در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم و من حدوداً خیلی عیدی جمع كرده ام، ولی پدرم همه آنها را از من گرفت و آ.ن.ت.ن.م.ا.ه.و.ا.ر.ه.ا.ی خرید كه بسیار بدآموزی دارد و من نگاه نمیكنم. پدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوست هایش آب و ماست و خیار میخورند و میخندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس و ماست موسیر میخورند !!!




موضوعات مرتبط : مطالب طنز،
برچسب ها : انشا، خنده، بچه ابله،


تاریخ : چهارشنبه 14 فروردین 1392 | 10:44 ب.ظ | نویسنده : Sadaf | نظرات

مردی به همسرش این گونه نوشت:

 

عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم.

 

عشق تو

 

 

همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد:

 

عزیزم از اینکه 100 بوس برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.

   

ریز هزینه ها:

 1..با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.

 2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.

 3....صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.

 4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من ایتم های دیگری به او دادم.

5.سایر موارد 40 بوس.

 نگران من نباش...هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم.

 




موضوعات مرتبط : مطالب طنز،


تاریخ : جمعه 9 فروردین 1392 | 12:04 ق.ظ | نویسنده : Sadaf | نظرات
سلام به همگی امروز در مورد یه قضیه دیگه که هر چی نخواستم بگم ولی هی میاد جلو چشام دیگه نشد که نگم  در مورد طرز لباس پوشیدن این دختراست که خیلی خوش تیپم می دونن خودشونو ولی نمی دونن که با این کار فقط چشا میره به سمت  . . .  حالا چه از قسط باشه چه نباشه مهم اینه که باعث تلسکوپ شدن چشمای بعضیا میشه حتی طوری چشا تیز میشه اونی که کوره مادرزادم باشه یه هو بینا میشه  وای به حال اونا که بینا هستن که گفتم میشه تلسکوپ فرقی هم نداره از 129 ساله گرفته تا اون کوچولویی که هنوز جیش شو نمی گه آخه نمی دونم چرا اینقدر این دخترا میشن جذاب واسه همه قشر خوب بگذریم از مزایای این افراد بگیم :(به ادامه مطالب رجوع کنین)


موضوعات مرتبط : مطالب طنز،
ادامه مطلب

تاریخ : سه شنبه 6 فروردین 1392 | 11:13 ب.ظ | نویسنده : Sadaf | نظرات

سلام بر تو میدونم که صدامو شناختی پس خودمو معرفی نمیکنمzdjteba8cmxrb08jm01x.jpg

شایدم نشناختی، منم غضنفر

آااه ای عشق من، چند روز که دلم برات گرفته و گلبم مثل یه ساعت دیواری هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم بر مجذور مربع میکنه، حالا بگو بقال محل ما چند سالشه؟

 امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل نه صد دل من را عاشق خودت کردی. یادت میآید؟

 ای بابا عجب گیجی هستی، یادت نمیآید؟

 

خیلی خنجی، خودم میگم. اون روز که من زیر درخت گیلاس سر کوچه، لبو کوفت میکردم با بربری. ناگهان پدرت تو را با جفتک از خانه بیرون انداخت و من مثل اسب به تو خندیدم، خیلی از دست من ناراحت شدی. ولی با عشق و علاگه به طرف من آمدی. خیلی محکم لگدی به شکم من زدی و رفتی. آن لگد را که زدی برق از چشمانم پرید و حسابی عاشقت شدم.

 

از آن به بعد هر روز من زیر درخت گیلاس میایستادم تا تورا ببینم، ولی هیچوقت ندیدم. اول فکر کردم که شاید خانه تان را عوض کردید ولی بعدا فهمیدم درخت گیلاس را اشتباه آمده بودم.

یک گاب عکس خالی روی میزم گذاشتم و داخل آن نوشتم “عشقم” هروقت آن را میبینم به تو فکر میکنم و تصویر تو را به ذهن میآورم. اینم بگم که من بدجوری گیرتیم هااااااااا ! مثلا همین دیروز داداشم داشت به گاب نگاه میکرد، دو تا زدم تو سرشو بهش گفتم مگه تو خودت ناموس نداری به دختر مردم نگاه میکنی؟

راستی این شمارهای که به من دادی خیلی به دردم خورد. هر روز زنگ میزنم و یک ساعت باهات درد دل میکنم و تو هم هی میگی “مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد” من که میدونم منظورت از این حرفا چیه!! منظورت اینه که تو هم به من عشق میورزی، مجه نه!؟

یه چیزی بهت میگم ولی ناراحت نشی، گوساله! این چه وضع ابراز عشقه؟

ناراحت شدی؟ خاک بر سر بی جنبت!! آدم انقد بی جنبه؟

ولی میدونم یکی از این روزا سرتو میندازی پایین و عین بچهٔ آدم میای تو خونهٔ من، راستی خواستی بیای ده تا نون بربری هم سر راهت بجیر!

یه روزی میام خواستگاریت، میخوام خیلی گرم و صمیمی باباتو ببوسم و چندتا شوخی دستی هم باهاش میکنم که حسابی اول زندگی باهم رفیق بشیم، راستی کلهٔ بابت مثل نور افکن میمونه. بعد عروسی بهش بجو خیلی طرف خونهٔ ما پیداش نشه. من آدم کچل میبینم مزاجم بهم میریزه!

چند وقت پیش یه دسته گل برات از باغچه کندم که سر کوچتون دادمش به یه دختر دیگه، فچر بد نکن!

دختر داشت نگاهم میکرد منم تو رودرواسی جیر کردم گل رو دادم بهش، اونم لبخند ملیحی از ته روده اش به من زد. درسته دختره از تو خیلی خوشگل تر بود ولی چیکار کنم که بیخ ریش خودمی.

راستی من عاشق قورمه سبزی ام (البته بعد از تو) اگه برام خواستی درست کنی حواست باشه، بی نمک بشه، بسوزه ، بد طعم بشه همچی لگدی بهت میزنم که نفهمی از من خوردی یا از خر!

خلاصه اینکه بی قراری نکن، یه خط شعر هم برات گفتم. خوشت اومد اومد، نیومد به درک!

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

فکر نکن یاد تو بودم، داشتم اونجا ول میگشتم








موضوعات مرتبط : مطالب طنز،


تاریخ : سه شنبه 6 فروردین 1392 | 03:24 ب.ظ | نویسنده : Sadaf | نظرات

تعداد کل صفحات : 14 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات